خلاصه داستان: در اقیانوس آرام ، سال 1942. یک سرباز ژاپنی و یک زندانی جنگ بریتانیایی در یک جزیره متروکه ، که توسط یک موجود کشنده شکار می شود ، محاصره می شوند. دو دشمن فانی باید برای زنده ماندن از ناشناخته ها جمع شوند.
خلاصه داستان: راجر برای حفظ تیم خود قبول میکند تا برای یک باند خلافکار شروع به رانندگی کند؛ اما هنگامی که وارد این گروه خلافکار میشود، باید سخت مبارزه کند تا...
خلاصه داستان: در دنیایی پسا-رستاخیزی که با کمبود غذا دست به گریبان است، یک خانواده سیاهپوست کاناداییِ کشاورز که نوادگان مهاجران جنگ داخلی آمریکا هستند، از مزرعه خود در برابر آدمخوارهایی که قصد تصرف منابعشان را دارند، دفاع میکنند.
خلاصه داستان: داستانی امیدبخش از سه فصل از زندگی مردی معمولی به نام چارلز کرانتز را روایت میکند که شور عشق، درد فراق و ژرفای بیکران وجود آدمی را تجربه میکند.
خلاصه داستان: حوادث غیر منتظره یک شب برای یک پسر جوان در بدترین حالت رخ میدهد و حال او در تلاش است تا از چنگ پرستار بچه ای که یک خلافکار است فرار کند .
خلاصه داستان: سیدنی ولز یک نوازنده ویولن در یک گروه مطرح است که در دوران کودکی طی یک حادثه تلخ هنگام بازی با خواهر بزرگترش کور شده است و در حال حاضر با وجود کوری زندگی کاملا مستقلی دارد تا اینکه یک اهدا کننده قرنیه برای او پیدا میشود و پیوند قرنیه به خوبی انجام میشود و سیدنی بینایی خود را دوباره به دست می آورد ولی خوشحالی او بعد از این اتقاق زیاد طول نمیکشد چشمهای اهدایی به او چیزی فراتر از یک چشم معمولی هستند و چیزهایی را میبینند که برای سیدنی قابل درک نیستند و همین امر باعث میشود که سیدنی به دنبال هویت اهدا کننده...
خلاصه داستان: "فرانک" مردیست تنها که تلاش میکند تا خواهر زاده باهوش خود را در یک محیط آرام بزرگ کرده به سمت پیشرفت سوق دهد و این باعث درگیری بر سر حضانت بچه میان فرانک و خواهرش می شود...
خلاصه داستان: داستان از جایی آغاز می شود که مورفیوس توسط گروهی از احضار گران به اشتباه احضار و اسیر می شود، در نبود او سرزمین رویا از بین رفته است و هیچ چیز مثل قبل نخواهد بود، سریال ادامه این داستان را دنبال خواهد کرد...
خلاصه داستان: «لوسی» (بولاک) که در بلیت فروشی قطار شهری کار می کند، در آرزوی ازدواج با «پیتر» (گالاگر)،یکی از مسافران است. روزی «پیتر» به داخل ریل های قطار می افتد و «لوسی» او را نجات می دهد. اما «پیتر» بر اثر شدت ضربه به حال اغما می رود. خیلی زود همه او را نامزد «پیتر» می پندارند و «لوسی» نیز ابتدا سعی می کند واقعیت را بگوید اما بعدتر از بازی در نقش نامزد «پیتر» لذت هم می برد...