خلاصه داستان: وقتی یک کارگر ساختمانی به طور غیرمنتظره ای به نمایش رومئو و ژولیت در یک تئاتر محلی می پیوندد، درام روی صحنه شروع به بازتاب زندگی او می کند.
خلاصه داستان: آنا پس از مدتی در یک بیمارستان روانی به خانه بازمی گردد، اما بهبودی او به خاطر دوست دختر جدید پدرش و دیدهای وحشتناک مادر مرده اش به خطر می افتد.