خلاصه داستان: « کنجى واتانابه » ( شیمورا ) ، کارمند قدیمى بخش بایگانى شهردارى ، در می یابد که به سرطان معده مبتلا شده و بیش از شش ماه دیگر زنده نمیماند . او ابتدا میخواهد تا از آخرین روزهاى زندگی اش لذت ببرد ، اما این بی فایده است و « واتانابه » میمیرد . در مراسم یادبودش ، روشن میشود که پیش از مرگ یک زمین بازى براى بچه هاى محله ساخته است .
خلاصه داستان: ناگهان خطوط قرمز بالای سر مردم ظاهر میشوند. این خطوط قرمز، افرادی را که با هم رابطه داشتهاند به یکدیگر متصل میکنند. به همین دلیل، جنبههای شرمآور یا پنهان زندگی مردم آشکار میشود. مردم به این خطوط قرمز لقب «خط S» دادهاند.
خلاصه داستان: راجر برای حفظ تیم خود قبول میکند تا برای یک باند خلافکار شروع به رانندگی کند؛ اما هنگامی که وارد این گروه خلافکار میشود، باید سخت مبارزه کند تا...
خلاصه داستان: حوادث غیر منتظره یک شب برای یک پسر جوان در بدترین حالت رخ میدهد و حال او در تلاش است تا از چنگ پرستار بچه ای که یک خلافکار است فرار کند .
خلاصه داستان: داستان از جایی آغاز می شود که مورفیوس توسط گروهی از احضار گران به اشتباه احضار و اسیر می شود، در نبود او سرزمین رویا از بین رفته است و هیچ چیز مثل قبل نخواهد بود، سریال ادامه این داستان را دنبال خواهد کرد...
خلاصه داستان: پس از اینکه Tony همسرش را از دست میدهد ، از مرد خوبی که در گذشته بود به انسانی پرخاشگر و بی توجه تبدیل میشود و زندگی اش دستخوش تغییرات بزرگی میشود...
خلاصه داستان: تیم و اولیویا در آپارتمانی در هامبورگ بیدار میشوند و متوجه میشوند که تمام ساختمانشان دربها و پنجرهها با دیوارهایی از آجرهای مرموز و غیرقابل نفوذ مسدود شده است ...