خلاصه داستان: داستان در مورد فرمانده سپاه روم به نام مکسیموس (راسل کرو) است. زمانی که در حال جنگ با شورشی های شمال است امپراطور روم به دیدنش می رود و به او می گوید که می خواهد بعد از خودش او را امپراطور کند. پسر امپراطور که این قضیه را متوجه می شود پدر خود را به قتل می رساند و مکسیموس را به مرگ محکوم می کند ولی ...
خلاصه داستان: فیلم در محله ی فقیر نشین «شهر خدا» در حومه ریو دو ژانیرو پیش میرود. محله ای که هیچ قانونی در آن حکمفرما نیست و مافیا شهر را در دست دارد. شهر پر است از خشونت و مواد مخدر. داستان فیلم پیرامون زندگی دو کودک است که در این شهر بزرگ میشوند و هر یک مسیری کاملا جدا را در پیش میگیرند: یکی عکاس می شود و دیگری دلال مواد مخدر.
خلاصه داستان: مردی سرنگهبان بخش محکومان مرگ یک زندان ایالتی است، یکی از زندانیان، سیاه پوست تنومند و قوی هیکلی به نام جان کافی که به اتهام قتل به اعدام محکوم شده...
خلاصه داستان: سهتن از سرسختترین جنگجویان تاریخ بشریت، یک مهاجم وایکینگ، یک نینجا در ژاپن فئودالی و یک خلبان جنگ جهانی دوم، در حالی که هر یک بهتنهایی قاتلانی بیرحم هستند، اما همگی در برابر دشمن جدیدشان، یعنی قاتل قاتلان، فقط شکار محسوب میشوند.
خلاصه داستان: داستان درباره پسری است به نام جان کانر که در آینده فرمانده گروه مقاومت می شود و جنگ علیه ماشین ها را پیروز می شود بخاطر همین ماشین ها یک ربات نابودگر را به گذشته می فرستند تا قبل از بزرگ شدن جان کانر اورا بکشند در همین میان جان کانر که از این موضوع با خبر می شود رباتی به گذشته می فرستد تا از خودش مراقبت کند و...
خلاصه داستان: داستان درباره گروهی از سربازان آمریکایی در جنگ جهانی دوم است، زمانی که ساحل نرماندی تحت اشغال آلمان هاست. آمریکا به این ساحل حمله می کند و این نبرد به یکی از بزرگترین نبرد های تاریخ مبدل می شود و سرباز های زیادی در آن کشته می شوند در میان کشته شدکان سه برادر از خانواده رایان وجود دارد. زمانی که نامه مادر آنها به دست فرمانده ارتش می رسد که او چهار فرزند دارد و حالا که تنها یکی از آنها زنده مانده نمی خواهد آخرین فرزند خود را نیز از دست دهد فرمانده ارتش دستور می دهد تا گروهی از افراد به پشت جبهه آلمان ها بروند و آخرین فرزند خانواده رایان را برگردانند و...