خلاصه داستان: ده سالی می شود که «تام» (دمپسی) و «هانا» (ماناگن) دوستی افلاطونی دارند. تا این که «هانا» نامزد می کند و از «تام» می خواهد تا نقش «همراه اصلی» را در عروسی او به عهده بگیرد. حالا «تام» به خود می آید و این نقش را می پذیرد تا بتواند در فرصت باقیمانده عروسی را برهم بزند و «هانا» را برای خودش داشته باشد...
خلاصه داستان: وقتی علاقه یک مرد جوان به یک رابطه سه نفره غیرمنتظره ختم میشود، فکر میکند رویای نهاییاش به حقیقت پیوسته است. اما با پایان یافتن این رویا، هر سه نفر با عواقب ناخوشایندی روبرو میشوند و مجبور میشوند مسئولیت اعمال خود را بپذیرند.
خلاصه داستان: درموت مولرونی و ریچل گریفی به طور غیرمنتظره ای در یک عروسی در استرالیا دوباره یکدیگر را ملاقات می کنند. بنابراین آنها کاری را انجام می دهند که...
خلاصه داستان: دختری در ابتدای جوانی به یک فالگیر و کف بین برخورد می کند و در زندگی در می یابد که سرنوشت او همان است که رقم خورده بود و به سرنوشت اعتقادی عمیق پیدا می کند تا آنجا که در مقابل سرنوشت تسلیم شده و مقاومت نمی کند. این داستان داستان عشق سه نفره، دو زن و یک مرد می باشد که در سالهای ۱۹۳۰ در انگلیس اتفاق افتاده و جنگ جهانی دوم و اسپانیا و مقاومت فرانسه نیز قسمتی از داستان است.
خلاصه داستان: پسری روی سکوی ایستگاه ایستاده است در حالیکه قطار در حال حرکت است. آیا باید با مادرش برود یا نزد پدرش بماند؟ امکانات نامحدودی از این تصمیم ناشی می شود. تا زمانی که او انتخاب نکند ، همه چیز ممکن است.
خلاصه داستان: داستان سریال بر روی گروهی از افراد متمرکز است که تاریخ تولدشان یکی می باشد و به صورت تصادفی زندگیشان در راه های مختلف به هم گره می خورد. جک و ربکا زوج جوانی هستند که در پترزبورگ منتظر به دنیا آمدن سهقلویشان می باشند. کوین بازیگر موفق و خوشتیپ تلویزیون می باشد که از زندگی مجردی خسته شده است. رندال نیز تاجری است که در کودکی پدرش او را در یک ایستگاه آتش نشانی رها کرده بود و اکنون دارای یک همسر و دو دختر است…
خلاصه داستان: شاهزاده میا اکنون 21 ساله شده و برای اینکه بتواند تاج و تخت را به ارث ببرد، باید خود را برای ازدواج با اشراف زاده ای انگلیسی آماده کند...
خلاصه داستان: وقتی مادر میا ترموپلیس اعلام می کند که پدر مرحومش، در حقیقت شاهزاده و صاحب تاج و تخت کشور کوچک اروپایی، جنوویا، بوده، در زندگی میا تغییر و تحول اساسی به وجود می آید: حالا میا تنها وارث آن تاج و تخت است و مادربزرگش، ملکه کلاریس رینالدی می خواهد آداب و رسوم اشرافی را به آن دخترک ناشی بیاموزد...