خلاصه داستان: سریال شرلوک یک مجموعهٔ تلویزیونی بریتانیایی است که اقتباسی بهروز شده از داستانهای کارآگاهی شرلوک هولمز اثر آرتور کانن دویل است. داستان سریال در لندن کنونی رخ میدهد و ماجراهای کارآگاه مشاور، شرلوک هولمز (بندیکت کامبربچ) را نشان میدهد که به همراه دوست نزدیک و همخانهاش دکتر جان واتسون (مارتین فریمن) در حل پروندههای تبهکاری به اسکاتلندیارد مشاوره میدهد. در مسیر پرونده افرادی همچون بازرس لستراد (روپرت گراوس) و مالی هوپر (لوئیز بریلی) نیز به آنها کمک میکنند.
خلاصه داستان: بشریت توسط گونهای از بیگانگان مورد تهدید قرار گرفته است، پنج آدم معمولی از مناطق مختلف زمین نظارهگر این اتفاق هستند و تلاش می کنند تا شرایط را درک کنند و دلیل این اتفاق را دریابند...
خلاصه داستان: این فیلم در مورد جنگ و زنان در حاشیه مانده است. این داستان در افغانستان و یا هر کشوری که از جنگ نا به سامان است اتفاق می افتد, زنی زیبا بر بالین شوهرش زخمی اش شب زنده داری میکند و نگران شوهر است که مرد مرده است یا زنده؟ و...
خلاصه داستان: داستان مردی تنها که به شکل غیرمنتظرهای وارد دنیای یک خوانندهی مشهور میشود. در تلاش برای نزدیک شدن به او، مرز میان تحسین، وسواس و خطر به تدریج از بین میرود...
خلاصه داستان: داستان فیلم ادامه داستان فیلم پیش از طلوع میباشد. که در پایان داستان پیش، "جسی" و "سلین" قرار شد که پس از شش ماه با در همان مکان یکدیگر ملاقات کنند. پس از شش ماه جسی به وین میرود اما "سلین" در آنجا نیست. پس از این اتفاق شروع به نوشتن کتاب خاطرات خود در تنها روزی که با سلین در خیابانهای وین قدم میزد. پس از نوشتن این کتاب...
خلاصه داستان: جوآن درگیر احساسات پیچیدهای نسبت به ویکتور میشود، در حالی که آلیس سعی دارد او را با تجربیات خودش در یک رابطه ناخوشایند آرام کند. اما هرکدام از آنها رازهایی در زندگیشان دارند که مسیرشان را تغییر ...
خلاصه داستان: شب سال نو 1999. مینی یک بطری تکیلا پیدا میکند که قابلیت سفر در زمان دارد. هر شات از این تکیلا او را به ابتدای همان شب برمیگرداند و به او فرصتی میدهد تا با تعداد شاتهای موجود در بطری، مسیر هزاره خود را تغییر دهد.
خلاصه داستان: یک مدیر جوان تبلیغات در شیکاگو معتقد است زنی که در یک کافه دیده, عشق گمشده ش است. اعتقاد او به وسواس منجر می شود، زیرا او زندگی ش را وقف یافتنش می کند.
خلاصه داستان: سریال بانشی داستان لوکاس هود، یک دزد حرفه ای رو روایت میکنه که موفق میشه خودش رو بجای کلانتر جدید اما به قتل رسیده ی شهر بانشی در ایالت پنسیلوانیا جا بزنه و هویتش رو مخفی نگه داره. اون تغییراتی در قانون ایجاد میکنه که بتونه همچنان به کارهای خلافش ادامه بده. اما اگر هویت اصلی لوکاس هود فاش بشه چه اتفاقی میفته؟ یا اگر کارهایی که قبلا کرده، اینبار در بانشی گریبانگیرش بشه...