خلاصه داستان: زنی که به تازگی مادر شده است، یک لالایی را در یک کتاب باستانی کشف می کند و آن را نوایی دلنشین و پربرکت قلمداد می کند، اما وقتی لالایی این اهرمین باستانی وجهه خود را نشان می دهد، دنیای او به یک کابوس تبدیل می شود.
خلاصه داستان: هاچ منسل، قاتلی معتاد به کار، خانوادهاش را به تعطیلاتی که به شدت به آن نیاز دارند، در شهر کوچک توریستی پلامرویل میبرد. اما خیلی زود خود را در تیررس یک مدیر فاسد پارک تفریحی، یک کلانتر مشکوک و یک جنایتکار تشنه خون میبیند.
خلاصه داستان: دختری در ابتدای جوانی به یک فالگیر و کف بین برخورد می کند و در زندگی در می یابد که سرنوشت او همان است که رقم خورده بود و به سرنوشت اعتقادی عمیق پیدا می کند تا آنجا که در مقابل سرنوشت تسلیم شده و مقاومت نمی کند. این داستان داستان عشق سه نفره، دو زن و یک مرد می باشد که در سالهای ۱۹۳۰ در انگلیس اتفاق افتاده و جنگ جهانی دوم و اسپانیا و مقاومت فرانسه نیز قسمتی از داستان است.
خلاصه داستان: پسری روی سکوی ایستگاه ایستاده است در حالیکه قطار در حال حرکت است. آیا باید با مادرش برود یا نزد پدرش بماند؟ امکانات نامحدودی از این تصمیم ناشی می شود. تا زمانی که او انتخاب نکند ، همه چیز ممکن است.
خلاصه داستان: در این بخش آخرین قسط از امتیاز وحشت , سام و دوستانش موفق به فرار از پل مقدر شده , به لطف دلواپسی سام که به دست آورده بود , موفق شدند . با این حال , وقتی دو نفر از دوستانش به شیوهای مرموز کشته شدند...
خلاصه داستان: دختری جوان سانحهی وحشتناک یک ترن هوایی را قبل از وقوع می بیند و عدهای را از سوار شدن به آن باز می دارد. اما او نمی تواند جلوی مرگ را بگیرد، و تمام کسانی که از آن حادثه جان سالم بدر بردهاند، یکی یکی بشکلی دلخراش می میرند.
خلاصه داستان: یک پسر نوجوان که قصد مسافرت با هواپیما را دارد، بعد از دیدن یک رویای وحشتناک که در آن خودش و دوستانش در سانحه هواپیما کشته می شوند، همراه دوستانش از هواپیما پیاده می شود و هواپیما همانطور که در رویا دیده بود، دچار مشکل شده و سقوط می کند. اما طولی نمی کشد که آنها در میابند مرگ برای تک تک آنها برنامهای چیده است...
خلاصه داستان: "کلیر ریورز" بعد از اتفاقات عجیبی که منجبر به کشته شدن دوستانش شد به بیمارتسان روانی منتقل شده است.روزی دختری به نام"کیمبرلی" به دیدن او می آید و ادعا می کند که اخطار قبلی مبنی بر کشته شدن دوستش "الکس" دریافت کرده است...
خلاصه داستان: یک بازیکن حرفه ای بیس بال (دنزل واشینگتن) و البته سیاه پوست که بازنشته شده است، اکنون به عنوان رفتگر مشغول به کار است تا از پس مخارج خانواده و شرایط سخت زندگی بر آید. پسر او به فوتبال علاقه مند شده و قصد دارد به عنوان بازیکن در تیم کالج شرکت کند، سر ناسازگاری پدر و پسر بر سر این مسئله شدت گرفته است...