خلاصه داستان: مادیا و خانواده در عروسی مقصد تیفانی در باهاما شرکت می کنند. تنش ها بوجود می آیند زیرا تیفانی به نامزد خود ، زاویر شک می کند و مادرش به طرز عجیبی عمل می کند و سوء ظن هایی راجع به مشروعیت ازدواج ایجاد می کند.
خلاصه داستان: دختری هجده ساله به نام مگی پیتن عاشق شرکت در مسابقات رانندگی است، اما پدرش ری که خودش قهرمان سابق رانندگی با اتوموبیل های دست دوم است، او را اکیدا از این کار منع کرده است. ری برای خرید هدیه ی تولد مگی، او را به مرکز فروش اتومبیل های دست دوم می برد و مگی مجذوب یک فولکس واگنی می شود...
خلاصه داستان: یک پدر و دختر در مسیر رفتن به یک تعطیلات آخر هفته، به طور تصادفی با یک اسب تک شاخ برخورد کرده و او را میکشند، جایی که رئیس میلیاردرش به دنبال سوءاستفاده از خواص درمانی معجزهآسای این موجود است....
خلاصه داستان: یک خیاط پس از دزدیدن یک کیف از معاملهای نافرجام مواد مخدر، در تار و پودِ زندگی خودش گرفتار میشود. در بازی پرتنش موش و گربهای که هر لحظه شدت میگیرد، انتخابهای او مسیرهایی کاملاً متفاوت و سرنوشتساز رقم میزنند.
خلاصه داستان: اندی پسربچه ایست که کلی اسباب بازی دارد و درمیان آنها وودی کلانتر را بیشتر دوست دارد و با او بازی میکند. در دنیای اسباب بازیها وودی از همه محبوب تر است. در جشن تولد اندی، او یک آدم فضایی به نام باز لایتیر هدیه میگیرد. حالا اندی باز را بیشتر از همه اسباب بازیها دوست دارد. وودی در جمع اسباب بازیها محبوبیت خود را از دست دادهاست و این امر باعث درگرفتن رقابتی شدید بین باز و وودی شده است.
خلاصه داستان: «جك ریپر» ژنرال روان پریش ارتش و رئیس یک پایگاه هوایی در امریکاست که در اقدامی خودسرانه تهاجمی هسته ای علیه شوروی به راه می اندازد و رئیس جمهور و سیاستمداران آمریکا پس از آگاهی از این عمل با تجمع در اتاق فرماندهی جنگ ایالات متحده به دنبال راهی برای توقف این حملات می گردند.
خلاصه داستان: داستان زوجی در مسافرت در ایتالیا که در مسیر گرفتار طوفانی میشوند که آنها را منحرف میکند و حالا بدون وسیله نقلیه یا مهارتی در زبان خارجی، باید...
خلاصه داستان: در دل دنیای خلافکاران لندن، سه بازیگر بداهه پرداز توسط پلیس برای یک عملیات مخفی استخدام میشوند. ماموریت آنها این است که با تکنیک «بله، و…» راه خود را به درون یک باند تبهکار باز کنند.
خلاصه داستان: در سالهاى جنگ جهانى اول در كشور تومانیا، سربازى به نام « چارلى » ( چاپلین ) بر اثر سانحه ى سقوط هواپیما حافظه اش را از دست میدهد. او وقتى چشم باز میكند خود را در یك آسایشگاه روانى میابد و پس از مدتى كه طى آن حاكمیت كشور به دست دیكتاتورى به نام « هینكل » ( چاپلین ) افتاده، از آن جا مرخص میشود…