خلاصه داستان: فیلم کمدی “تلنگر رقص” در واقع به مسخره کردن فیلم های معروفی چون Step up اشاره دارد و با رقص های زیبا و در عین حال خنده دار سعی بر به شوخی گرفتن تمامی سکانس های معروف این گونه فیلم ها دارد…
خلاصه داستان: پس از عدم موفقیت در برادوی، آوریل به زادگاهش باز می گردد و با اکراه برای آموزش گروهی ناامید از رقصندگان جوان برای یک رقابت بزرگ، استخدام می شود.
خلاصه داستان: کیت، سر آشپز ماهر رستوران بلیکر در منهتن است که به تنهایی زندگی می کند و به شدت بی عاطفه است و کسی را به خود راه نمی دهد. مرگ ناگهانی خواهرش باعث می شود سرپرستی خواهر زاده خود را به عهده گیرد. در این شرایط رییس رستوران سر آشپز دیگری را برای کمک به او استخدام می کند اما کیت سر سخت تر از آن است که اجازه دهد سر آشپز دیگری در آشپز خانه او باشد. در کشمکش و رقابت با سر آشپز جدید، بالاخره او را می پذیرد و در ادامه شاهد آن هستیم که …
خلاصه داستان: افسر پلیسی به نام «واشبرن» (فالن)، برای دستگیری عده ای سارق مؤنث بانک از کمک های یک راننده ی تاکسی زن سیاه پوست به نام «بل» (لطیفه) بهره می گیرد...
خلاصه داستان: در انیمیشن بالا رویای پیر مرد ۷۸ ساله بادکنک فروش به محقق می شود. او هزاران بادکنک را به خانه خود وصل می کند و عازم «آبشار بهشت» در آمریکای جنوبی می شود. پسر بچه ای خوش بین به نام «راسل» به طور اتفاقی با او همسفر می شود و....
خلاصه داستان: بعضی انسان ها گاهی اوقات روزهای بدی دارند، ولی هنری التمن (با بازی رابین ویلیامز) همه روزهایش بد هستند. او همیشه از دنیا و آدم هایش عصبانی است و زندگی شادی ندارد. وقتی هنری پیش دکتر شارون گیل (با بازی میلا کونیس) می رود، با بی صبری در مطب او می نشیند. شارون هم که اتفاقاً روز بدی را پشت سر گذاشته، به هنری می گوید که او آنوریسم مغزی دارد. این خبر هنری را عصبانی تر می کند و با داد و فریاد بر سر دکتر می خواهد بداند که چقدر وقت دارد.
خلاصه داستان: "باد بکستر" کارمندی ساده در یک شرکت بزرگ بیمه نیویورکی است. او راهی ساده برای بالا رفتن و پیشرفت پیدا کرده است. او از آپارتمان خود برای محل قرار های خصوصی مدیران شرکت استفاده می کند. یک شب مشکل بزرگی برای او پیش می آید که باید راه حلی برای آن پیدا کند ...
خلاصه داستان: حوادث غیر منتظره یک شب برای یک پسر جوان در بدترین حالت رخ میدهد و حال او در تلاش است تا از چنگ پرستار بچه ای که یک خلافکار است فرار کند .
خلاصه داستان: «لوسی» (بولاک) که در بلیت فروشی قطار شهری کار می کند، در آرزوی ازدواج با «پیتر» (گالاگر)،یکی از مسافران است. روزی «پیتر» به داخل ریل های قطار می افتد و «لوسی» او را نجات می دهد. اما «پیتر» بر اثر شدت ضربه به حال اغما می رود. خیلی زود همه او را نامزد «پیتر» می پندارند و «لوسی» نیز ابتدا سعی می کند واقعیت را بگوید اما بعدتر از بازی در نقش نامزد «پیتر» لذت هم می برد...