خلاصه داستان: داستان دختری سیزده ساله بهنام آلفا که با مادر مجرد خود زندگی میکند و زمانی زندگیشان زیر و رو میشود که یک روز آلفا با یک تتو بر روی دستاش به خانه میرود و...
خلاصه داستان: داستان زنی که از زندگی پر فراز و نشیباش خسته میشود و شغلی در برج دیدهبانی جنگل قبول میکند، غافل از آنکه زندگیاش توسط پدیدهای بیگانه زیر و رو میشود.
خلاصه داستان: داستان زوجی که برای سالگردشان به یک کلبه دورافتاده میروند اما وجود موجودی خبیث همه چیز را دگرگون میکند و آنها را مجبور میکند تا در گذشته تاریک خانه کاوش کنند.
خلاصه داستان: گریس، که هم نویسنده است و هم مادری جوان، کمکم دارد عقلش را از دست میدهد. در خانهای قدیمی در مونتانا حبس شده و رفتارهای او روز به روز آشفتهتر و غیرقابل پیشبینیتر میشود و همراهش، جکسون را بیشتر نگران و درمانده میکند.
خلاصه داستان: داستان دو خواهر، اگنس و نورا که پس از مدتها پدر فیلمسازشان، گوستاو را میبینند. گوستاو به نورا نقشی در فیلم جدیدش پیشنهاد میکند، فیلمی که بهنظرش او را دوباره بر سر زبانها میاندازد و...
خلاصه داستان: داستان پسری بهنام گِرگ که سعی دارد با شرکت در یک مسابقه استعدادیابی، دختر مورد علاقهاش یعنی هالی را تحت تأثیر قرار دهد و از طرف دیگر به پدرش ثابت کند که به مدرسه نظامی نیاز ندارد.
خلاصه داستان: وقتی یک مرد منزویِ متخصص بقا در طبیعت همراه با دخترش زنی مرموز و زخمی را از رودخانه نجات میدهند، در توری مرگبار از خشونت و انتقام گرفتار میشوند؛ مسیری که آنها را وادار میکند برای زنده ماندن با یک جنایتکار بیرحم روبهرو شوند.
خلاصه داستان: هیون جون بازیگری است که همیشه در نقش کارآگاه کلیشه ای دیده شده و رویای بازی در یک کمدی عاشقانه یا ملودرام را در سر دارد. او هنگام کار روی فصل پنجم سریالش، با جونگ شین، خبرنگار موفق سیاسی که به دلیل یک پرونده فساد به بخش سرگرمی منتقل شده، آشنا میشود. جونگ شین ابتدا طرفدار او میشود، اما وقتی شخصیت واقعی اش را میبیند، با ناامیدی مواجه میشود...