خلاصه داستان: داستان زنی بهنام بَرب که برای پخش خاکسترهای همسر مرحوماش به یک دریاچه یخزده در شمال مینهسوتا میرود. در طی یک طوفان برفی، او به کابینی متروک برخورد میکند و وقتی درمییابد که یک دختر نوجوان در اسارت زوجی مسلح قرار دارد، مجبور میشود وارد یک مبارزه حماسی برای نجات دختر شود.
خلاصه داستان: داستان زندگی به ظاهر بینقص آیوی و تئو که شامل فرزندان خوب، شغل مناسب و یک زندگی مشترک عالی است. اما تمام اینها با مجموعهای از نفرت و رقابتِ روی هم انباشتهشده، خیلی سریع زیر و رو میشود.
خلاصه داستان: داستان گروهی از پسران نوجوان که در مسابقه سالانه راهپیمایی شرکت میکنند و باید مسافتی را با سرعتی ثابت طی کنند، در غیر این صورت کشته میشوند.
خلاصه داستان: دو یتیم با خانوادهای از حیوانات جادویی متحد میشوند تا شهر خود را از دست آقا و خانم توییت، بدخلقترین، بدبوترین و شرورترین آدمهای جهان، نجات دهند.
خلاصه داستان: شب سال نو 1999. مینی یک بطری تکیلا پیدا میکند که قابلیت سفر در زمان دارد. هر شات از این تکیلا او را به ابتدای همان شب برمیگرداند و به او فرصتی میدهد تا با تعداد شاتهای موجود در بطری، مسیر هزاره خود را تغییر دهد.
خلاصه داستان: ایتن هانت و تیمش با تهدیدی مرگبار مواجه میشوند که نه تنها آینده مأموریتهایشان بلکه زندگی شخصیشان را در خطر میاندازد. وقتی دشمنی قدیمی دوباره ظهور میکند، هانت باید تصمیمی سرنوشتساز بگیرد. آیا او میتواند به تنهایی از پس این آخرین مأموریت برآید؟
خلاصه داستان: زمانی که عواقب تصمیمی از گذشتهاش گریبانگیر یک مامور سابق اطلاعاتی میشود، او خود را در حال فرار از دست یک مامور جامعهستیز مییابد که ماموریت دارد او را به قتل برساند.
خلاصه داستان: رابطه نیک و نوا قبل از مواجهه با اتفاقاتی که آنها را محک میزند که آیا قرار است با هم بمانند یا باید از هم جدا شوند، به اوج خود میرسد...
خلاصه داستان: در چند سال گذشته، "قاتل چشم قلب" در روز ولنتاین با تعقیب و قتل زوج های عاشقانه، ویرانگری به بار آورده است. در این ولنتاین نیز، هیچ زوجی در امان نیست...