خلاصه داستان: در گرمای خفهکنندهٔ آتلانتا، آنا زندگی منزوی و رازآلودی را میگذراند و کمکم از دوستان و حرفهاش بهعنوان گویندهٔ خبر فاصله میگیرد. اما وقتی بهطور اتفاقی از قتلی در دالونگا—شهر آرامی که در آن بزرگ شده—باخبر میشود، دوباره جان میگیرد و با تمام وجود به دنبال کشف حقیقت میرود. در این میان، کارآگاه جک هارپر بهطرزی مشکوک نسبت به دخالت آنا بدبین است و با پیگیریهایش، او را به قلب تحقیقات خودش میکشاند...