خلاصه داستان: گروهی از اسکاوتهای لوکیشن، برای آمادهسازی یک فیلم کمهزینه، در جنگلهای دورافتاده و کابینی منزوی منتظر ورود تیم تولید هستند. آنها بهزودی متوجه میشوند توسط سه نفر با ماسک دلقک تعقیب میشوند...
خلاصه داستان: نابرابری، بی عدالتی و درخواستهای دنیا ما برای خیلیها استرس و افسردگی به همراه دارد. در این میان برخی از آنها دست به کارهای عجیبی می زنند. فیلم داستان این انسانهاست. انسانهایی که در برابر رویایی با حقیقت آسیب پذیر بوده و ناگهان دست به کارهایی غیر قابل پیشبینی می زنند...
خلاصه داستان: دانشجویی که کابوسهای وحشتناک و تکراری میدید، به خانه برگشت تا تنها کسی را پیدا کند که میتواند این چرخه را بشکند و خانوادهاش را از سرنوشت هولناکی که در انتظارشان است نجات دهد.
خلاصه داستان: داستان ایزابل و نیکولاس که نیمه گم شده یکدیگرند اما هرچه سرنوشت آنها را بههم نزدیک میکند، خانواده، اعتقادات و... آنها را از هم جدا میکنند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۹۹، یک زرگر به زادگاهش بازمیگردد و این بازگشت خاطرات عشق تابستانیاش با یک خیاط را که ۲۵ سال پیش رخ داده، زنده میکند. با وجود اختلاف سنی میان آنها، او تصمیم میگیرد...
خلاصه داستان: «جو کابوت» مافيايي (تيرني) و پسرش، «نايس گاي ادي» (پن)، شش نفر گنگستر را استخدام مي کنند تا به يک صرافي الماس دستبرد بزنند. براي سارق ها ـ که هيچ يک، ديگري را نمي شناسد ـ اسم مستعار انتخاب شده: «آقاي سفيد» (کايتل)، «آقاي نارنجي» (رات)، «آقاي بور» (مدسن)، «آقاي صورتي» (بوشمي)، «آقاي آبي» (بانکر) و «آقاي قهوه اي» (تارانتينو). اما سرقت با مشکل مواجه مي شود...
خلاصه داستان: بعضی انسان ها گاهی اوقات روزهای بدی دارند، ولی هنری التمن (با بازی رابین ویلیامز) همه روزهایش بد هستند. او همیشه از دنیا و آدم هایش عصبانی است و زندگی شادی ندارد. وقتی هنری پیش دکتر شارون گیل (با بازی میلا کونیس) می رود، با بی صبری در مطب او می نشیند. شارون هم که اتفاقاً روز بدی را پشت سر گذاشته، به هنری می گوید که او آنوریسم مغزی دارد. این خبر هنری را عصبانی تر می کند و با داد و فریاد بر سر دکتر می خواهد بداند که چقدر وقت دارد.