خلاصه داستان: لسیا ، نوجوان ، توسط مردی به ویلا منتقل می شود که پدر فراری و مردانش در آن پنهان شده اند. جنگ فوران می کند و منجر به مرگ و تعقیب و گریز می شود که پدر و دختر در آن پیوند می خورند.
خلاصه داستان: وقتی که مهاجمین بیگانه، ابرقهرمان های زمین را میدزدند، فرزندان آنها اگر میخواهند دنیا و خانواده خود را نجات دهند، باید با همدیگر همکاری کنند.
خلاصه داستان: وقتی زِفیر، موجسواری باهوش و ماجراجو، توسط یک قاتل زنجیرهای که به کوسهها علاقه وسواسگونه دارد ربوده میشود و در قایقش زندانی میگردد، باید راهی برای فرار پیدا کند پیش از آنکه قربانی مراسم تغذیه آیینی کوسههای زیر قایق شود.
خلاصه داستان: صحنه فیلم، روزهای پایانی جنگ جهانی دوم است. گریس "استورات" یک مادر کاتولیک است که به همراه دو فرزند کوچکش در یک خانه پرت زندگی میکند. بچه ها، "آن" و "نیکولاس" یک نوع بیماری نادر حساسیت به نور دارند. بنابراین زندگی آنها با یکسری قوانین عجیب و پیچیده که برای محافظت آنها از اشعه آفتاب در نظر گرفته شده، عجین شده است...
خلاصه داستان: «گوندو» ( میفونه ) مدیر تولید یك كمپانى كفش سازى ست. فرزند گوندو را مى ربایند و در قبال آزادی او تقاضاى پول هنگفتى مى كنند؛ اما خیلى زود معلوم مى شود كه به اشتباه فرزند راننده ى گوندو را ربوده اند...
خلاصه داستان: دو دوست در جست و جوی رفیق دوران دانشگاه شان «رانچو» هستند. طی این مدت آن ها خاطرات تلخ و شیرینی که با رانچو داشته اند را به یاد می آورند، کسی که باعث شد آن ها در مورد همه چیز متفاوت فکر کنند، و به همین دلیل تمام اطرافیان شان آن ها را احمق خطاب می کردند…