خلاصه داستان: زمانی برای مردن نیست داستان جیمز باندی را دنبال میکند در حال خدمت نیست و او در حال لذت بردن از زندگی شخصی خود در جامائیکا است که در ادامه فلیکس لیتر، دوست قدیمی او، از جیمز باند درخواست کمک میکند. او به باند ماموریتی میدهد که باید یک دانشمند دزدیده شده را نجات دهد که یک گروه تبهکار بهرهبری شخصی بهنام سافین بهدنبال ساخت یک سلاح بسیار خطرناک با فناوری بسیار پیشرفته هستند.
خلاصه داستان: این فیلم بر اساس کتاب منتخب نوشته شده توسط هارپر لی می باشد که داستان آتیکوس فینچ، وکیلی که در آلاباما جایی که در سال 1930 تبعیض نژادی همچنان بر پا بود زندگی می کند را به تصویر می کشد. این وکیل سعی دارد تا از مرد سیاه پوستی که متهم به تجاوز به یک زن سفید پوست است، دفاع کند. مردم شهر سعی می کنند تا وی را از این امر منصرف کنند اما او همچنان بر تصمیم خود قاطعانه پا فشاری می کند...
خلاصه داستان: اما همسری فوق العاده و دو فرزند دارد که در حومه نیوجرزی زندگی می کنند. وقتی شوهرش دیو تصمیم می گیرد با نقش بازی به زندگی مشترکشان هیجان بخشد، به راز اما پی می برد؛ او در بعدی مخفی از زندگی اش به عنوان یک قاتل حرفه ای فعالیت می کند...
خلاصه داستان: دانشمند امريکائی بخاطر اختراع وسيله ای بسيار مهم به اسم GHOST توسط صربها ربوده شده و بقتل می رسد . در پی اين اتفاق همسر او جولی به اتفاق يک مامور امنيتی عازم ژنو می شود تا صندوق امانات محرمانه شوهرش را که حاوی فرمول ساخت اختراعش است باز کنند .
خلاصه داستان: به جهنم یا «بل رو» خوشآمدید، زندانی با بالاترین نرخ مرگ و میر در ایالات متحده آ. جایی که بدترین ابرشرورها نگهداری میشوند و جایی که آنها برای خروج هر کاری میکنند – حتی به گروه فوق-سری و فوق-مرموز «تسک فورس اکس» میپیو ...
خلاصه داستان: یک پسر نیوجرسی که به خانواده ، دوستان و کلیساهای خود اختصاص داده شده است ، انتظارات غیرواقعی را از تماشای پورنو ایجاد می کند و برای یافتن خوشبختی و صمیمیت با عشق واقعی بالقوه خود کار می کند.
خلاصه داستان: دو دختر زیبای انگلیسی به درخواست پدر خود نزد پادشاه انگلستان میروند تا دل پادشاه یعنی هنری هشتم را بدست بیاورند و با این فریب پدر انها قدرت را بدست بگیرد اما روابط این دو خواهر که هر دو میخواهند دل پادشاه را بدست بیاورند تیره و تار میشود و کاملا قصد پدر خود را فراموش کرده و واقعا عاشق او شده اند…
خلاصه داستان: «راجر تورنهیل» (گرانت) مدیر تبلیغاتی موفق اما خودخواه، روزی با مأموری مخفی بهنام «جرج کاپلان» اشتباه گرفته میشود. اشتباهی که منجر به کشانده شدنش به دنیائی از مخاطرات و دسیسه ها شده و او را وا میدارد برای حفظ جان خود ـ در حالی که به پلیس هم نمیتواند متوسل شود ـ تمام کشور را زیر پا بگذارد. در طول این مسیر رهآورد او عشقی تازه به زنی به نام «ایوکندال» (سینت) است.
خلاصه داستان: یک کارگردان صحنه و همسر بازیگر او با طلاق وحشتناک مبارزه می کنند که آنها را به سمت افراط های شخصی و خلاقانه خود سوق می دهد. نگاهی ناخوشایند و دلسوزانه نوح باومباخ به یک ازدواج در حال شکستن و یک خانواده در حال ماندن ...