خلاصه داستان: نورا و هه سونگ، دو دوست دوران کودکی که عمیقاً مرتبط هستند، پس از مهاجرت خانواده نورا از کره جنوبی، از هم جدا می شوند. بیست سال بعد، آنها برای یک هفته سرنوشت ساز دوباره گرد هم می آیند و با عقاید عشق و سرنوشت روبرو می شوند.
خلاصه داستان: تاشی، یک اعجوبه سابق تنیس که تبدیل به مربی شد، شوهرش را به یک قهرمان تبدیل کرد. اما برای غلبه بر یک شکست، او باید با بهترین دوست سابق خود و دوست پسر سابق تاشی روبرو شود.
خلاصه داستان: یک پروفسور جراح که زمانی مورد احترام بود رافال ویلکزور که خانوادهاش را از دست داده و حافظهاش را از دست داده است، وقتی دوباره با شخصی از گذشته فراموششدهاش ارتباط برقرار میکند که میتواند به او کمک کند تا پاسخهای مورد نیازش را پیدا کند.
خلاصه داستان: سولن، یک مادر مجرد 40 ساله، عاشقانه غیرمنتظره ای را با هیز کمپبل 24 ساله، خواننده اصلی آگوست مون، داغ ترین گروه پسر روی کره زمین، آغاز می کند.
خلاصه داستان: فران که دوست دارد به مردن فکر کند، پسر جدید را در محل کار می خنداند، که منجر به قرار ملاقات و موارد دیگر می شود. اکنون تنها چیزی که سر راه آنها قرار دارد خود فران است.
خلاصه داستان: هیزل و گاس نوجوانانی هستند که در یک گروه حمایت از سرطان با هم آشنا می شوند و عاشق هم می شوند. هر دوی آنها همان شوخ طبعی و عشق به کتاب، بهویژه «یک مصیبت امپراتوری» دارند، بنابراین سفری را برای دیدار نویسندهای در آمست آغاز میکنند...
خلاصه داستان: در تلاش برای شروع دوباره، آدام در حالی که به محله قدیمی خود بازمی گردد تا شیاطین خود را آرام کند در حالی که برادر مردی که او کشته است به دنبال انتقام است، به دنبال رستگاری می گردد.